من خراب گیسوان توام لبخند که می زنی

شعر در مورد پرواز

شعر در مورد پرواز , شعر در مورد پرواز روح , شعر در مورد پرواز عقاب , شعر در مورد پرواز بدون بال

با مجموعه شعر در مورد پرواز هواپیما ، اشعاری زیبا در مورد پرواز روح ، زیباترین شعر در مورد پرواز عقاب در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار پرواز

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار بازآید و با وصل قراری بکند

دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند

بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

هاتف غیب ندا داد که آری بکند

کس نیارد بر او دم زند از قصه ما

مگرش باد صبا گوش گذاری بکند

داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز

بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

کو کریمی که ز بزم طربش غمزده‌ای

جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

حافظا گر نروی از در او هم روزی

گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

شعر از حافظ

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

نامت را

به تمام پرنده ها یاد داده ام

به آسمان

به ابرها

و به شعرهایم

دفترم را باز کن

هر شعری پرواز بلد نباشد

مال من نیست…

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

نوجوانی زیباست

مثل یک شاخه ی گل مثل پرواز پرنده

نوجوانی فصل زیبای به خود آمدن است

فصل دیدن، شنیدن، گفتن، یاد گرفتن نوجوان

کاش بدانی که چقدر کوتاه است این نسیم سحری

شعر در مورد جوانی

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پرواز روح

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم

خازن میکده فردا نکند در بازم

ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی

جز بدان عارض شمعی نبود پروازم

صحبت حور نخواهم که بود عین قصور

با خیال تو اگر با دگری پردازم

سر سودای تو در سینه بماندی پنهان

چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم

مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم

به هوایی که مگر صید کند شهبازم

همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم

ماجرای دل خون گشته نگویم با کس

زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم

گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد

همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

شعر از حافظ

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پر کند

عین خنده‌ات که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در می‌آورد.

تنها یک واژه‌ات حتی به هزار تکه می‌شکند تنهایی کورم را.

اگر نزدیک بیاوری دهان بی‌‌کران‌ات را تا دهان من بی‌وقفه می‌نوشم

ریشه‌ی هستی خود را.

تو اما نمی‌بینی که چقدر قرابت تنت به من زندگی می‌بخشد

و چقدر فاصله‌اش از خودم دورم می‌کند

و به سایه فرو می‌کاهدم. تو هستی: سبک‌بار و مشتعل

مثل مشعلی سوزان در میانه‌ی جهان.

هرگز دور نشو: حرکات ژرف طبیعت‌ات تنها قوانین من‌اند.

زندانی‌ام کن حدود من باش.

و من آن تصویرِ شاد خویش خواهم بود

که تو-اش به من بخشیدی.

شعر در مورد پشت سر حرف زدن

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

باران که می بارد

دلم می خواهد

پروانه شوم

و از پیله ی خود بیـرون بیایم

تارهای تنیده ام را

بشکافم و

پرواز را بسوی آغوش تو

آغاز کنم

شاید…

مسیر خوشبختی

میان بازوان تو باشد.

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

من خراب گیسوان توام لبخند که می زنی، جهان سمفونی بی بدیلی می شود

که دلم را به پرواز در می آورد. با نگاهت یخ روزگار ذره ذره آب می شود

و بهار و دلم بی تاب مهربانی های مُدامت دست هایم را لای موهایت که یله می کنم

شراب از سرانگشتانم عطر افشانی می کند

محبوب من ! من خراب میخانه ی گیسوان توام .

“امیر نقدی لنگرودی”

منبع : اشعاری در مورد پرواز کردن روح و هواپیما


/ 0 نظر / 41 بازدید